حاج ملا هادي السبزواري
121
شرح مثنوى
( ( 1709 ) ) عاشق رنج است نادان تا ابد * خيز لا اقسم بخوان تا فى كبد ن 84 14 - ك 36 13 بخوان تا فى كبد : تعب و شدّت ، اشارت است به كريمهء * ( « لَقَدْ خَلَقْنَا اَلإِنْسانَ فِي كَبَدٍ » 90 : 4 . ( 1 ) به تحقيق خلق كردهايم انسان را در تعب و نصب كه مكابد است با لطافت و ضعف خلقت مصايب دنيا و شدايد آخرت را . ( ( 1712 ) ) غيرت حق بود و با حق چاره نيست * كو دلى كز عشق حق صد پاره نيست ن 84 17 - ك 36 15 غيرت حق بود : غيرتش غير در جهان نگذاشت . يعنى فانى ساختن طوطىِ جان از غيرت حق بود كه او را متصل به خود نمود . ( ( 1713 ) ) غيرت آن باشد كه او غير همه است * آنك افزون از بيان و دمدمه است ن 84 18 - ك 36 15 غير همه است : چه او مفنى و همه فانىاند . ( ( 1715 ) ) طوطى من مرغ زيرك سار من * ترجمان فكرت و اسرار من ن 84 20 - ك 36 16 سار من : هزار دستان من ، و اگر مركب باشد با زيرك يا به معنى محل است چون نمكسار ، يا به معنى صاحب و دارا چون شرمسار و مراد به زيرك ، زيركى يا از باب تجريد بديعى است . ( ( 1716 ) ) هر چه روزى داد و ناداد آمدم * روز اول گفت تا ياد آمدم ن 84 21 - ك 36 17 روز اول گفت : اشارت است به آن كه هر علمى كه روزى شد و نشد ، روز نخست همه را مىدانست و حال ، تذكره و ياد آمدن است ، چه اول عقل كلى بود . چنان كه عارف را عارف گويند كه معرفت دانش اخير است كه در ميان ذهولى متخلل شود . ( ( 1717 ) ) طوطى كآيد ز وحى آواز او * پيش از آغاز وجود آغاز او ن 84 22 - ك 36 17 طوطى كآيد ز وحى آواز او : اشارت است به نشاهء سابقهء طوطى جان و باطن ذات او . حافظ راست : الا اى طوطى گوياى اسرار مبادا خاليت شكر ز منقار سرت سبز و دلت خوش باد و جاويد كه خوش نقشى نمودى از خط يار ( ( 1720 ) ) اى كه جان از بهر تن مىسوختى * سوختى جان را و تن افروختى ن 85 3 - ك 36 19 اى كه جان از بهر تن مىسوختى : مثل ناقصين كه لطيفهء روحيهء امريه به آتش طبيعت تن سوختهاند . و اين تا آخر سه بيت اشارت است به آن كه ناقصين مستكلمين بايد از كاملين استمداد
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بَلَد ، آيهء 4 .